اولين عشق 

 

خانه
خاطرات

ارتباط با من


 

اولين عشق

لوگو

 


مهتا
ميم كوچيكه
امید به آینده بهتر
همیشه ساده میبازد
بارون بهار
در امتداد عشق و انتظار
persianblog
لينک 4


Gardoon Persian Templates

طراحی

 

 

شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥

 

 

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! 

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند 

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود 

دل ز دستش روي خاک افتاده بود 

جاي پايش روي دل جا مانده بود ...

 

 

 

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥

السلام عليک يا علی ابن موسی الرضا ( ع )

 

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نگا كني

من تو رو نگات كنم , تو هم منو صدا كني

قربون چشمات برم , از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره ، اگه به من نگا كني

دل من زندونيه , تويي كه تنها ميتوني

قفسا رو واكني ، پرنده رو رها كني

چي ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه

ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني

تو سرت شلوغه زير دستيات فراوونند

از خدا ميخوام, كمي نيگا به زير پات كني

تو غريبي و منم غريبم , اما...

چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

دوست دارم تو ايوونِ آينه ات از صبح تا غروب

من با تو صفا كنم , توهم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت

من ميخوام كفتري باشم ,كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم

دوست دارم تا من ميام, زود گره ها رو واكني

صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم

تا يه بار دلت بسوزه, دردامو دوا كني

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥

 

 

بیا درویش بشیم خاکی و بی ریا بشیم

                                        قفل تن رو بشکنیم از من و ما رها بشیم

بیا پروانه صفت به دور هم بگردیم

                                         زیر چتر معرفت یکدل و یکصدا بشیم

                     زندگی بی عشق صفا نداره

                                                     عالم فانی بقا نداره

اونایی که خاکین عاشق دل پاکین

                                          پیش خدا عزیزن و شاه و گدا نداره

افتاده شو     مغرور نباش

پروانه شو      تیمور نباش

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٥

 

 

عشق را وارد کلام کنيم

تا به هر عابري سلام کنيم

 

و به هر چهره اي تبسم داشت

ما به آن چهره احترام کنيم

 

زندگي در سلام و پاسخ اوست

عمر را صرف اين پيام کنيم

 

عابري شايد عاشقي باشد

پس به هر عابري سلام کنيم

 

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

غم

 

گريه هم با من دگر نامهرباني مي كند

قلبم اما گريه هايش را نهاني مي كند

 

اشك تنها مونس شب هاي تارم بود و بس

اشك هم با غم دگر اما تباني مي كند

 

باغ قلبم از هجوم درد ها پائيز شد

غصه هم در آن به شادي باغباني مي كند

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥

پائيز

 

پاییز

باد و برگ و ابر

درکوچه های شهر جار پائیز را می کشند … و ایام

همانگونه که برگ ها درهیاهای باد ورق میخورند مرا امید هدیتی بود از باد ... افسوس، مشغله ی من در پائیز جز سرودن احساس نیست

اما من ازآفتاب پاییز هرگز نخواهم آموخت

بیرنگی یاس را و حرمان را

من از درختان صبور و در تحیر که بی دریغ برگ ها شان را می دهند ولوند و بی خیال نظاره گر عریانی خویشند نخواهم آموخت ...  

من در انتظار دیدار خورشید از پس ابرهای پر تکرار نخواهم ماند ...

و توشه ی برگهایم را به شتاب باد نخواهم داد .

من در پاییز در طغیان رود زندگی می کنم

نه در بطالت ابرهای بازیگوش

من در خورش رود سفر میکنم  واز آتش تابستانی نهفته در دلم  ردای خشکیده ی پاییز را خواهم سوخت...

من از پاییز سفر خواهم کرد 

 نه روسوی زمستانی سرد که در کرباس سکون خویش خاکستر شده.

به بهاری شتابان می گریزم  به سوی بهارانی که همگان امیدشان بود ... 

 

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥

 

                     کاش دیدنت رویا نبود


گفته بودی می مانم ولی ... 
                                  رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
                                   دستهای تو ولی بالا نبود


یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
                                      با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
                                      ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥

زندگی

 

این بیت زیبا رو امروز یکی از دوستام ارسال کرده ، حيفم اومد تو وب لاگ ننويسمش ... ممنون

زندگي زيباست ، زشتي هاي آن تدبير ماست

در مسيرش هرچه نا زيباست ، آن تفسير ماست

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥

می زدگان

 

ما می زدگان بی خبر از ما و شماییم

 شوریده دلانیم که در عشق خداییم

 

با ما سخن از مردم هوشیار مگویید

دیوانۀ حَقیم و از این خلق جداییم

 

با هیچکسی در دو جهان کار نداریم

آسوده ز اندیشۀ هر چون و چراییم

 

بحریم که هر خار و خسی را بپذیریم

آلوده نگردیم که دریای صفاییم

 

آسوده ز نیک و بد و دلبستۀ یاریم

موجیم که سودازدۀ بحر وفاییم

 

با ساقی میخانه حریفیم و نداریم

در کوی خرابات خرابیم و فناییم

 

تا نور نبخشد نظر از مهر نگیریم

تا سر زند آن ماه به هر بام برآییم

 

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥

 

 

این غزل رو تو وب لاگ شاتقی خوندم که  معلمش آقای رضایی اونو سروده ، خيلي شعر زيباييه ...

هیچکس ما را به فکر مرهم و تیمار نیست
در میان شهر بی دردان طبیب انگار نیست

سوی ما هر کس که می آید طریقش میکده‌ست
چون که سر عاشقی با مردم هشیار نیست

من به کوه زندگی فریاد کردم یار کو
سوی من پژواک آمد کوهکن را یار نیست

یار دار و یار غار و یار دارم آرزوست
یار دار و غار شاید لیک یار دار نیست

من گلی خواهم که میروید به شوق سینه سرخ
ور نه از معشوقه بلبل ، تهی گلزار نیست

تا ز آزارش ننالم  رفت و آزارم فزود
خوب می داند که بدتر از فراق ، آزار نیست

کمتر از خارم مکن ای گل بگیرم در کنار
خار اگر با گل نشیند خار هست و خوار نیست

گر چه شعرت دل برد از همگنان اما رضا
چون ترا استاد صدیق است این بسیار نیست

. م .

پيام هاي ديگران ()


 


 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]